غمناک ترین لحظه ها

غمناک ترین لحظه زندگی را از کسی تجربه میکنی که شیرین ترین خاطرات زندگی را با او داشتی

 

شکسپیر

مرد نابینا

ﻣﺮﺩﯼ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﺯﯾﺮ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺩﻭ ﺭﺍهی ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ !

ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﻧﺰﺩ ﺍﻭ ﺁﻣﺪ، ﺍﺯ ﺍﺳﺐ ﭘﻴﺎﺩﻩ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺩﺍﯼ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﻗﺮﺑﺎﻥ، ﺍﺯ ﭼﻪ ﺭﺍﻫﯽ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﺭﻓﺖ؟ ‏»

ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻭﺯﯾﺮ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻧﺰﺩ ﻣﺮﺩ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﺭﺳﻴﺪ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺩﺍﯼ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﮔﻔﺖ :
ﺁﻗﺎ، ﺭﺍﻫﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ؟

ﺳﭙﺲ ﺳﺮﺑﺎﺯﻱ ﻧﺰﺩ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﺁﻣﺪ، ﺿﺮﺑﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺍﻭ ﺯﺩ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
ﺍﺣﻤﻖ،ﺭﺍﻫﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﮐﺪﺍﻣﺴﺖ؟؟؟

ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺮﺩ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺍﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ ﮐﺮﺩ . ﻣﺮﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
ﺑﻪ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯼ؟

ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ :
ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺳﻮﻭﺍﻝ ﮐﺮﺩ، ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺑﻮﺩ .
ﻣﺮﺩ ﺩﻭﻡ ﻭﺯﯾﺮ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ
ﻭ ﻣﺮﺩ ﺳﻮﻡ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ .

ﻣﺮﺩ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﺍﺯ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﯼ؟
ﻣﮕﺮ ﺗﻮ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻧﯿﺴﺘﯽ؟

ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ :
ﻓﺮﻕ ﺍﺳﺖ ﻣﯿﺎﻥ ﺁﻧﻬﺎ … ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺍﺩﺍﯼ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﮐﺮﺩ…

ﻭﻟﯽ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﯼ ﺍﺯ ﺣﻘﺎﺭﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﻧﺞ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﻣﺮﺍ ﮐﺘﮏ ﺯﺩ .

ﻃﺮﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻫﺮ ﮐﺲ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺍﻭﺳﺖ ...
ﻧﻪ ﺳﻔﯿﺪﯼ ﺑﯿﺎﻧﮕﺮ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ..
ﻭ ﻧﻪ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺯﺷﺘﯽ ..

ﺷﺮﺍﻓﺖ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﺧﻼق و ادب اوست...

امتحانات زندگی

 

من در چند امتحان مردود شدم ولی دوستم تمام امتحاناتش را با موفقیت به پایان رساند...
حالا دوستم مهندسی در مایکروسافت است و من مالک آن
بیل گیتس

بازی رزیدنت اویل 4 چرا در ایران آنقدر محبوب است

بازی «رزیدنت اویل4 » چرا آنقدر محبوب است؟

    غیر از خودم افراد زیادی را دیده ام که بیش از 7 بار آن را بازی کرده اند این مرا در فکر فرو برد که چرا اینقدر محبوبیت؟ تحلیل هایی را می خواهم ارائه کنم این بازی از بهترین شرایط دوربین بهره برد که نقطه قوت این بازی به شمار می رفت باید توجه داشت که این بازی سبک هارر محض نبود و به صورت متعادل به نبرد ها و خونریزی ها پرداخته بود شخصیت های این بازی لی آن اسکات کندی، لوییس سرا، اشلی گراهام، ایدا وانگ و... بودند که هر کدام را به صورت منفرد تحلیل خواهم کرد.

از مهم ترین نقاط قوت ان نقشه هر قسمت آن بود که با جزئیاتی جالب همراه بود و بازی کننده را مسحور می کرد که بداند ادامه در فلان قسمت نقشه چه وضعیتی است و چه اتفاقاتی خواهد افتاد و این به جذابیت آن کمک می کرد نکته بعدی موسیقی بسیار زیبای آن بود که در نسخه های بعدی مانند آن و حتی نزدیک به آن هم دیده نشد محیط قرون وسطایی که برای ما ایرانی ها بسیار جذاب بود و دهکده ای که در ابهام و انزوا شخصیت و محیط اصلی آن نقش جدی داشت ادامه دارد ...

خاطرات دوران کودکی

   خاطرات دوران کودکی: شاید دهه هشتادی متوجه نشوند که من چه میگویم اما از دورانی جالبی حرف می زنم که در مخیله شان هم نمی گنجد زمانی که خیابان ها شلوغ و اکثرا خانوادگی و هر خانواده تعداد زیادی فرزند کوچک داشت خیابان ها به سبک غربی قدیم و تا حدی ایرانی شده بود که هنوز هم برخی باقی مانده اند در خیابانهای مرکزی شهر بیشتر نانوایی سبزی فروشی و عتیقه جات و پارچه و کیف فروشی بود و خبر از این وسائل الکتریکی نبود ماشین ها همه قدیمی مانند فولکس ژیان و.. بود که هر کسی بنز داشت عنوان ثروتمند به او الحاق می شد.

لباس ها به سبک آن روز با تصاویر اشخاص، طبیعت بود و پر از رنگ می نمود مخصوصا پیراهن های سفید با نقاشی ای در جلو اش با رنگ های زیاد و دو بنده هایی که بر روی لباس اصلی پوشیده می شد. مردمی که بسیار خوش تیپ تر از الان  بودند ساختمان هایی که سبکی برای خود داشتند و مثل الان بدون هر گونه زیبایی نبودند و خانه های قدیمی که صفا یی داشت و دل انسان درون آن باز می شد و چه حیاط باصفایی داشتند خانه های قدیمی.

خاطرات فراموش شده

  خاطرات فراموش شده این جمله ای که تاکنون به آن فکر نکرده اید پس بیایید که فکر کنیم به شیراز که پارک های جدیدش بدون درخت است و  اکثر پارک های قدیمی پر درخت بودند میدان های بزرگ شیراز کجایند تبدیل به پل شدند جالب است که خیابان هایی که درخت داشتند در اطرافشان دیگر؛ یا بدون آن یا کم درخت گشته اند مثل زند آن خیابان عزیز و تاریخی و ما هم چنان در غفلتیم.